SONADOR
۳۰/۱۱/۸۶ تعجب نکنید نتایج اخلاقی: ۱-با این نگین حتما به خرید برید!شماره تلفن..........(به دلایل امنیتی خودتون حدس بزنید ) ۲-در اتوبوس هایی که ادمهاش اینطور اهل ماشالا گفتنن سر جمعو ببرین. ۳-بیخودی در مورد کلاسهای جمعی از اساتید پیش داوری نفرمایید! ۴-نگین جان مگر مجبوری چرت بزنی اونهم سر کلاس...خوب نیا!!! ۵-نکته انحرافی این عکس در این بود که استاد تربیت بدنی فرمودند "اگر مرتب بیاین به امادگیه لازم میرسین و از اونجایی که ما همونطور که گفتم اماگی داریم پس باید یه چیزی تو مایه های این اقا بشیم(دوست sonador:من جز به این قسم امادگی ها فکر نمی کنم! ۲۷/۱۱/۸۶ سلام امروز شنبه ۲۰/۱۱/۸۶ این ترم شروع کلاس هامون در ساعت ۸ با استاد دوست داشتنی اقای طهرانیه . استاد مثل همیشه مارو با تمثیلات خاص خودشون به وجد اوردن . نمیدونم چی شد که صحبت از فشار و جوش اوردن اب و اب پز کردن تخم مرغ بر قله دماوند پیش اومد . استاد رو به جمع پرسیدن چطور می شه دمای اب و به ۱۱۰ درجه رسوند که یکی از اقایون خوش ذوق فرمودند با اضافه کردن یک جور مواد مناسب .یکی از خانوم ها هم فرمودند با تحت فشار قرار دادن که خلاصه استاد با تایید این خانوم از دیگ زود پز و غل غل کردن اب و اشپزی ناجور خانوم های این دوره صحبت کردن(مثل همیشه خطاب به ردیف جلو که ما باشیم؟؟؟ از کلاس های مابین اول و اخر هم صحبت نمی کنم چون هیچ خبری نبود و خیلی به قول مشهدیامون خونوک تموم شد .... رسیدیم به کلاس ساعت ۶ ریاضی فیزیک یه استاد دوست داشتنی دیگه که باهشون اشنایید... باز هم یک شروع...باز هم نقطه سر خط...دوباره یه ترم با هزارو یک جور خاطره!هنوز هیچی نگذشته بچه ها خاطره ساز شدن.همون بچه های همیشگی،بدون کوچکترین تغییری!؟با دوستانم کلی سالنهارو متر کردیم ،به دنبال هر چی و هیچ چی!خلاصه کلاس بعد کلاس...از صبح باید بگم که دوست مکرمه بنده من را درین خنکای زمستانی مچل خودشون فرمودند...بسوزی ای عششششق!بعد هم راست راست با نیم ساعت تاخیر تشریف آوردند.کلاس بعدی کلاس پرباری بود همه یه جورایی بحث میکردن...خلاصش کنم تا شد ساعت ۶ عصر!! حالا چی شد چی شد هم چی شد؟میریم سر اصل مطلب...خانومای گل و آقایون گلی که شما باشید کلاس،کلاس کسی نبود جز استاد ارجمند و عزیزم اقای دکتر.........قدسی نتیجه اخلاقی: ۱-مثل ای اقا که اشاره شد شوخی کنید تا کلاستون به همراه استاد منفجر شه. ۲-اورد هر گونه دفتر یانگومو ،امپراطور دریا ،اوشین و...به دانشگاه ممنوع.در صورت مجبوری از دفاتر پدرسالار میتوانید استفاده کنید. ۳-وجود یک عدد دانشجوی جدی شوخ طبع الزامیست! این هم عکس استاد عزیزی که از کلاس هاش خاطره می باره... موضوع درس تانسور ها بود.استاد در تلاش برای فهماندن مطالب به دانشجویان ودانشجویان هاج و واج از شنیدن این مبحث .... بدرستی هم که حریف قدر بود وما دانشجویان همیشه بلاتکلیف و شب امتحانی اصلا متوجه نمیشدیم مگر معدودی؟؟؟؟ هرکدام از ما سوالی پرسید .فضا به تشویش درامد و دکتر بالاخره تصمیم گرفت با پرسیدن سوال هایی با پاسخ هایی " آری" یا "خیر " تائید بچه ها از فهم درس را بسنجد در همان اولین سوال نصف بیشتر دانشجو ها که دختر خانم ها بودند هماهنگ گفتند "بله" و بلافاصله یکی از اقایان نیز فرمودند:"وکیلم"؟؟؟ نتیجه اخلاقی :از گفتن بله در کلاس های درس دانشگاه دانشجوی محترمه جدا خودداری فرمایند!!!
این عکس خیلی خیلی با خاطره سنخیت داره!این ترم سه شنبه ها ساعت ۸-۹ تربیت بدنی داریم...بعد کلی کنسلی کلاس بالاخره امروز تشکیل شد و ما در همون ابتدای امر فهمیدیم چه پاچه خوارهایی در کلاس موجودند...(هنوز هیچ کی اماده نشده تو زمین جلوی استاد رژه میرفتند
)وقتی با نگین (دوستم) وارد زمین شدیم و به فرموده استاد تمرین درست راه رفتن کردیم دیدیم نه یه امیدایی هست...چه از لحاظ نمره که خود استاد فرمودند هدف کلاس نشاطه و لاغیر!!! و چه از لحاظات دیگه که به جماعت سر بودیم
همه شل و وارفته و کش اومده بودن ...خوب بعضیهاشونم مثه ما!بعد کلاس به نگین گفتم"میای بریم خیابون،چند تا از بچه های اتاق خرید دارن"نگین گفت دانشکده کار دارم و غیره .خلاصش موقع پیاده شدن از اتوبوس دیدمش!بعد رفتیم خرید امایکی از بچه ها گفت تو زیست خاور پسندیدمو اونو میخوام...که منم رو به نگین به جمع گفتم با این برین کلی تخفیف میگیره! دوستمم که عاشق خرید و پیاده روی رفتیم سوار اتوبوس شدیم...توی اتوبوس مثل همیشه منو نگین اونقدر حرف برای گفتن داشتیم که موقع پیاده شدن جماعت به ماشالا گفتن اقدام فرمودند...رسیدیم به زیست ،یکی از همراهامون لباسیو پسندید و الحق والانصاف که با شیوه خرید نگین خانم تونستیم لباس ۳۲۰۰۰تومنیو به ۲۸۵۰۰بگیریم...بعد نوبت اون یکی شد و اونجا هم لباس ۱۷۰۰۰تومنیو به ۱۵۰۰۰تومن و ۱۸۰۰۰رو نیز به همون ۱۵۰۰۰تومن برداشتیم(تمام مدت فکر میکردیم ۶-۸ کلاس نداریم!
)تا اینکه من گفتم اول باید بریم خوابگاه وسایلمو جمع کنم.............رفتیم،جاتون خالی نهارم خوردیم
که ناگه تلفنی شد و اطلاع پیدا کردیم که بله...شتر در خواب بیند پنبه دانه...دکتر قدسیو تعطیلی؟!
)خلاصش دیر رسیدیم و ناجور هم در کلاس آقای طهرانی حضور بهم رسوندیم(تمام مدت دوستم که چرت زد و منم که ادامس جویدم)بعد اومدیم بصورت کاملا توافقی نریم کلاس دکتر...و شاید باورتون نشه؟!
اقای تبریزی هم پا در رکاب ما به معیت اقای شعبانی به بیرون از درگاه امدند تا چندی با اقای چلنگر(متخصص در زدن سازهای دو تار و سه تار مخالف) صحبتی فرمایند که نشد که نشد ولی این مهم بود که همه به جز همین اقا رفتیم پایین و منو نگین بیرقدار جمع شدیم(سر سفیدتر پیدا نمیشد
)که دکتر با یه تیز بازی ظریف از پشت حمله نا مشهود فرموده و ما منجر به عقب نشینی شدیم!!!!!! اما خوب شد چون کلاس خلوت بود و با اینکه نگین جونم اولش در چرت به سر برد
ولی در اخر با کاردک هم کنده نمیشد!
)
...اومدم با یه خاطره دیگه!همونطور که در جریانید صبح ساعت ۸ کلاس مغناطیس داشتیم و اینبار کلی آب از لب و لوچه بچه ها سرازیر شده بود
...ما هم که صبحانه نخورده بودیم تا یه جاهاییش پیش رفتیم (صحبت از کله پاچه مرغ شد و دوستم هم که خوش اشتها و عاشق یک کلام این قسم غذاهایند گفتند من که زبون میخوام
)اما؟!!!! چشمتون روز بعد نبینه که رسیدیم به اونجایی که بایست سراغ کله پاچه مرغو از کله پزیه نمیدونم کجا میگرفتیم...اساسا صحبت الکتریکی بود تعجب نکنید! مگر غیر از اینه که به قول استاد (در باب مقایسه سطح نمیدونم چی چی به این مقوله) همینطور که از شکمو دلو روده مرغ شروع میکنید میاید بالا میرسید به پوستش که خوبم نیست....و حالا بحث آناتومی پزشکی مغناطیسی...البته نخورید،نخورید که جدیدا اظهار داشتن به خاطر این دست داروهایی که جهت پربار بندی به اینا میدن تو پوستشون جمع میشه و خلاصش اقا ضرر داره نخورین!(خوب چه کنیم که به یقین استاد هم از غذای سلف بیخبرن...به قولی به خاطر یک مشت پوست چه بدبختیها یی رو که حمل نمیکنیم....الته باز هم جای شکرش باقیه که گهگاه دانشگاه ما رو سورپرایز میکنن و جوجه کباب خامو که مستحضرید چه فوایدی داره برامون تدارک میبینن...و باز به قول آقای علیزاده،"سلف جوجه کباب میدن
"
) اینکه چطور بعضی از خانومها (باز هم ما )فکر میکنند غلغل کردن اب یعنی پخته شدن گوشت !!! در پایان صحبت از رسانا ها و مواد عایق شد که استاد در باب طلای بانوان سخن گفتند
(یکی از اقایون سوال کرد طلا از نظر رسانایی بهتره یا مس؟ استاد هم در جواب گفتند طلا نه این طلایی که خانوم ها دارن ...
النگو و گوشواره و خدا میدونه چه چیزایی که ما ازش بیخبریم ....این بدبختا (خطاب به ما ) پولشونو حروم میکنن ...که کلاس بعد کلی خنده زیر پوستی
این بار ترکید 
اقای دکتر قدسی !! کلاس این ترم خیلی عالیه یه جورایی جمع صمیمی تری حضور دارن استاد هم با طبع گرمشون کلاس رو همیشه شاد نگه میدارن . امشب با قضیه لوران اشنا شدیم قضیه ای که کلی پایه عربی داشت واستاد با صرف ونحو واژه لوران مطلب رو شروع کردن... " خوب لوران جمع مونث لور است" که دوستم شیرین زبونی کردند "نه استاددددددد...... مثنی مذکرررره ؟!!؟؟
"
بعد از توضیح مختصری از طرف دکتر،ایشون خواستند تا هر کدوم از ما سوالاتی را که در اذهان منفعلمون داریم مطرح کنیم...در همین اثناء یکی از اقایان مودب و قابل اعتماد تقریبا همه(اقای علیزاده) گفتند:"
استاد...استاد اقای تبریزی سوالی دارن روشون نمیشه بپرسن خواستن ما بگیم...؟!". استاد هم فرمودند بگید...ما هم که با روحیه اقای علیزاده اشنا بودیم با خودمون فکر کردیم حالا چی می خواد بگه؟ که در همین لحظه،درست در همین لحظه،اقای علیزاده با کمال جدیت پرسیدند:"
میگن دفتر چند برگ برداریم!!!!؟" کلاس مثه بمب منفجر شد.من و دوستم هم حالا نخند کی بخند
استادم در جواب گفتند:"ازین صدبرگایه جلد قرمز
فقط عکس یانگوم نداشته باشه...واسه زیر ۶ سال!"
اقایان محترم هر "بله"ای که ان بله نیست ...
| Design By : Night Skin |


