تبليغاتX
SONADOR


SONADOR

ناپلئون بناپارت:

۱-در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و ان خود ترس است.

۲-اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است.

۳-نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است.

۴-دردها ورنج ها فکر انسان را قوی می سازد.

۵-کسانی که روح ناامید دارند،مقصرترین مردم هستند.

۶-کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

۷-یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

۸- پیروزی یعنی خواستن...

۹-فداکاری در راه وطن از همه فضایل با ارزش تر است.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:20 AM توسط Sonador| |

دوست من...

من و تو در زندگی غریب هستیم و با یکدیگر غریب خواهیم ماند!

هر یک با خود نیز غریبیم...

تا ان روز که تو سخن بگویی و من گوش فرا دهم

اما می پندارم صدای تو ، صدای من است.

پس روبرویت می ایستم تا این غربت را بشکنیم...

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:46 AM توسط Sonador| |

تو اون شام مهتاب کنارم نشستي
عجب شاخه گل وار به پايم شکستي

قلم زد نگاهت به نقش آفريني
که صورتگري را نبود اين چنيني

پريزاد عشقو مه آسا کشيدي
خدا را به شور تماشا کشيدي

تو دونسته بودي، چه خوش باورم من
شکفتي و گفتي، از عشق پرپرم من

تا گفتم کي هستي، تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتي که درياب

قسم خوردي بر ماه ، که عاشق تريني
تو يک جمع عاشق ، تو صادق تريني

همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پايت شکستم

تو از اين شکستن خبرداري يا نه
هنوز شور عشقو به سر داري يا نه

تو دونسته بودي، چه خوش باورم من
شکفتي و گفتي، از عشق پرپرم من

تا گفتم کي هستي، تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتي که درياست

قسم خوردي بر ماه ، که عاشق تريني
تو يک جمع عاشق ، تو صادق تريني

همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت!

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:55 PM توسط Sonador| |

این کیست که از درون من فریاد می کشد ؟
شعله های سرکشش
گرد قلب و روح من دیوار می کشد؟

این کیست که با زبان من گفتگو گر است؟
با دو چشم من جستجو گر است؟

این کیست؟

قلب او درون سینه ی من است؟
یا که این دل من است که در وجود او می تپد؟

این کلام اوست در دهان من؟
یا صدای من در گلوی اوست؟

این کیست؟
گرمی دو دست من از درون اوست؟
یا که دست اوست پر نوازش از وجود من؟

اصل من کجاست؟
هر که هست!
هر چه هست!
روح اوست جان من
یا که جسم من قالبی برای او

عشق فضای بین ماست

او عاشق وجود من
عشق من حضور اوست...!

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:56 PM توسط Sonador| |

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن  در عشق  برای  گم شدن دریا

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا  مردن خوشا  از عاشقی  مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار

مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من، منه تن خسته را دریاب

مرا هم  خانه کن تا صبح، نوازش کن مرا تا خواب

همیشه  خواب  تو دیدن دلیل بودن من بود

 چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

ضیافت های عاشق راخوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا  پیدا شدن  درعشق برای گم شدن دریا

 نه از دور و  نه از نزدیک تو  از خواب  آمدی ای عشق

خوشا خود سوزی عاشق مرا  آتش  زدی  ای عشق

خوشا  عشق  و  خوشا  خون جگر خوردن

خوشا   مردن   خوشا  از  عاشقی  مردن

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:47 PM توسط Sonador| |


Design By : Night Skin