تبليغاتX
SONADOR


SONADOR

 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.پیشینهٔ‌ تاریخی: تاريخچه كامل و دقيق ولنتاين در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز می‌‌دانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليسای كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس به نام والنتاین وجود داشته‌اند كه همگی به شهادت رسيده اند، به همين دليل چندين افسانه سعی در بازگوئی تاريخچه اين آئين دارند.روایت مشهور:در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين برای او نامه‍ايی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاين تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحي كه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی كارتهای ولنتاين مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.در فرهنگ ایرانی:در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگا

ن بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10:6 AM توسط Sonador| |

امروز شنبه ۲۰/۱۱/۸۶

این ترم شروع کلاس هامون در ساعت ۸ با استاد دوست داشتنی اقای طهرانیه . استاد مثل همیشه مارو با تمثیلات خاص خودشون به وجد اوردن . نمیدونم چی شد که صحبت از فشار و جوش اوردن اب و اب پز کردن تخم مرغ بر قله دماوند پیش اومد . استاد رو به جمع پرسیدن چطور می شه دمای اب و به ۱۱۰ درجه رسوند که یکی از اقایون خوش ذوق فرمودند با اضافه کردن یک جور مواد مناسب .یکی از خانوم ها هم فرمودند با تحت فشار قرار دادن که خلاصه استاد با تایید این خانوم از دیگ زود پز و غل غل کردن اب و اشپزی ناجور خانوم های این دوره صحبت کردن(مثل همیشه خطاب به ردیف جلو که ما باشیم؟؟؟) اینکه چطور بعضی از خانومها (باز هم ما )فکر میکنند غلغل کردن اب یعنی پخته شدن گوشت !!! در پایان صحبت از رسانا ها و مواد عایق شد که استاد در باب طلای بانوان سخن گفتند (یکی از اقایون سوال کرد طلا از نظر رسانایی بهتره یا مس؟ استاد هم در جواب گفتند طلا نه این طلایی که خانوم ها دارن ... النگو و گوشواره و خدا میدونه چه چیزایی که ما ازش بیخبریم ....این بدبختا (خطاب به ما ) پولشونو حروم میکنن ...که کلاس بعد کلی خنده زیر پوستی این بار ترکید

از کلاس های مابین اول و اخر هم صحبت نمی کنم چون هیچ خبری نبود و خیلی به قول مشهدیامون خونوک تموم شد .... رسیدیم به کلاس ساعت ۶ ریاضی فیزیک یه استاد دوست داشتنی دیگه که باهشون اشنایید... اقای دکتر قدسی !! کلاس این ترم خیلی عالیه یه جورایی جمع صمیمی تری حضور دارن استاد هم با طبع گرمشون کلاس رو همیشه شاد نگه میدارن . امشب با قضیه لوران اشنا شدیم قضیه ای که کلی پایه عربی داشت واستاد با صرف ونحو واژه لوران مطلب رو شروع کردن... " خوب لوران جمع مونث لور است" که دوستم شیرین زبونی کردند "نه استاددددددد...... مثنی مذکرررره  ؟!!؟؟ "

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:26 AM توسط Sonador| |

این پست مربوط به یکی از نوازندگان بزرگ موسیقی مقامی و محلی   است .که متاسفانه مطلب با کمی تاخیر به دستم رسید ولی به نظرم کم لطفی بود اگر که نمی گذاشتمش ... 

 انگاه که بشر سر از خاک عدم برداشت ونغمه الهی در کالبد گلی اش دمید اولین نغمه های هستی شکل گرفت و اینگونه بود که وجود بشر با موسیقی الهی عجین شد و ان را جزئی از خود دانست وسینه به سینه به نسل های بعد منتقل کرد .

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

                           عشق بازی دگر و نفس پرستی دگراست                     

                                                                                                                استاد حاج قربان سلیمانی در سال ۱۳۰۲ در روستای علی اباد قوچان دیده به جهان گشود. پدرش کربلایی رمضان از نوازندگان معروف دوتار در شمال خراسان بود و زخمه های سازش نغمه لالایی فرزند در درون گهواره بود. حاج قربان از هفت سالگی دوتار به دست گرفت و نزد پدر به شاگردی نشست ۲۴ سال داشت که پدرش درگذشت که از ان پس نزد غلام حسین بخشی جعفرابادی و حاج محمد بخشی قیطاقی و عوض بخشی به اموختن پرداخت. شیوه نوازندگی او بیشتر متاثر از شیوه غلام حسین بخشی بود . حاج قربان برای مدتی ساز را کنار گذاشت و خودش در این باره میگوید: "روزی از یک مجلس بر می گشتم شیخی به من گفت تو و موسیقی ات نفرین شده هستید از همان روز حدود بیست سال دست به ساز نزدم تا روزی که شیخ دیگری موسیقی را موهبتی الهی خواند و تشویق به نواختنم کرد ومرا با سازم اشتی داد." حاج قربان سالها در جشنواره های مختلف موسیقی در ایران وخارج از کشور شرکت می کرد.و دوستداران هنر موسیقی مقامی ومحلی ایران را با هنر نوازندگی خود اشنا ومحفوظ می کرد. در سال ۱۹۹۱ میلادی این هنرمند بزرگ در فستیوال موسیقی وتئاتر سنتی ایران در شهر اوینسیون فرانسه شرکت کرده بود. منتقدین موسیقی اروپایی او را یک گنج ملی معرفی کردند و مجله نوول ابزرولترا در توصیف وی نوشت حس عمیق او نسبت به موسیقی ومهارت او در نوازندگی در همین حال که بسیار طبیعی جلوه میکند بسیار هم حیرت انگیز است.کارنامه هنری استاد را میتوان اینگونه معرفی کرد :

۱)اجرای موسیقی در کشورهای فرانسه .المان . انگلستان. هلند. کلمبیا. بلژیک .اکوادور .پرو. امریکا .سوئیس

۲)برترین نوازنده دوتار در جشنواره فجر سال ۶۹-۷۰ ودریافت دو لوح زرین

۳)حضور مستمر در جشنواره های دوره ای سرایش شاهنامه و ذکر و ذاکرین 

۴)شرکت در مسابقات جهانی وکسب مقام نخست جهان در شهر اوینسیون فرانسه و کسب عنوان پدیده مسابقات

۵)داور مسابقات هنری جشنواره های مختلف کشوری از سال ۷۰ به بعد

۶)کسب عنوان گنجینه ملی کشور ودریافت نشان درجه دو دولتی فرهنگ و هنر از دست ریاست جمهوری اقای خاتمی

 این استاد بزرگ نوازنده ی دوتار در تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۶ رهسپار دیار  باقی شد ....روحش شاد

نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 2:32 PM توسط Sonador| |

یه روزی                             یه کسی   

                          یه جوری 

           یه جایی                                 یه چیزی  

                    صبر داشته باش

                                       صبر داشته باش....

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:43 AM توسط Sonador| |

نیایش

خدایا:

مگذار که :

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع آری » کافر گردان .

« دکتر علی شریعتی »

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 6:22 PM توسط Sonador| |

 

باز هم یک شروع...باز هم نقطه سر خط...دوباره یه ترم با هزارو یک جور خاطره!هنوز هیچی نگذشته بچه ها خاطره ساز شدن.همون بچه های همیشگی،بدون کوچکترین تغییری!؟با دوستانم کلی سالنهارو متر کردیم ،به دنبال هر چی و هیچ چی!خلاصه کلاس بعد کلاس...از صبح باید بگم که دوست مکرمه بنده من را درین خنکای زمستانی مچل خودشون فرمودند...بسوزی ای عششششق!بعد هم راست راست با نیم ساعت تاخیر تشریف آوردند.کلاس بعدی کلاس پرباری بود همه یه جورایی بحث میکردن...خلاصش کنم تا شد ساعت ۶ عصر!! حالا چی شد چی شد هم چی شد؟میریم سر اصل مطلب...خانومای گل و آقایون گلی که شما باشید کلاس،کلاس کسی نبود جز استاد ارجمند و عزیزم اقای دکتر.........قدسیبعد از توضیح مختصری از طرف دکتر،ایشون خواستند تا هر کدوم از ما سوالاتی را که در اذهان منفعلمون داریم مطرح کنیم...در همین اثناء یکی از اقایان مودب و قابل اعتماد تقریبا همه(اقای علیزاده) گفتند:"استاد...استاد اقای تبریزی سوالی دارن روشون نمیشه بپرسن خواستن ما بگیم...؟!". استاد هم فرمودند بگید...ما هم که با روحیه اقای علیزاده اشنا بودیم با خودمون فکر کردیم حالا چی می خواد بگه؟ که در همین لحظه،درست در همین لحظه،اقای علیزاده با کمال جدیت پرسیدند:"میگن دفتر چند برگ برداریم!!!!؟" کلاس مثه بمب منفجر شد.من و دوستم هم حالا نخند کی بخنداستادم در جواب گفتند:"ازین صدبرگایه جلد قرمزفقط عکس یانگوم نداشته باشه...واسه زیر ۶ سال!"

نتیجه اخلاقی:

۱-مثل ای اقا که اشاره شد شوخی کنید تا کلاستون به همراه استاد منفجر شه.

۲-اورد هر گونه دفتر یانگومو ،امپراطور دریا ،اوشین و...به دانشگاه ممنوع.در صورت مجبوری از دفاتر پدرسالار میتوانید استفاده کنید.

۳-وجود یک عدد دانشجوی جدی شوخ طبع الزامیست!

این هم عکس استاد عزیزی که از کلاس هاش خاطره می باره...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:46 PM توسط Sonador| |

آدمي خودش را در ميان دست نوشته هاي مكتوبش سانسور مي كند. گويي عادت كرده ايم به سركوب مداوم خواسته ها و تمايلاتمان، نوشتن گويي در اين ميان تنها دريچه اي است كه مي توان خود بودگي را تقويت كرد.
«آن‌کس که ديگر خانه‌ای ندارد، در نوشتن خانه می‌کند.»
"تئودور آدورنو
 

سلام به همه ی کسانی که با افتابگردان اندیشه سازان به سمت افتاب علم حرکت کردند... امروز من از کسی خبردار شدم که اشک امانم را گرفت ...

او کسی نبود جز "فرهاد میثمی "بزرگ مرد تاریخ علم و انسانیت فکر کردم .شاید شما هم روزها وشبهایی را بی او پیام های دلنشینش سر کردید

بنابراین این مطالب را از یک وبلاگ خوندم ودوست داشتم که شما هم بخونید .تاریخش بیستم ابان ماه هست

 

"هم چنان اندر حکایت: اندیشه سازان

این پست را برای بستن یک قصه ناتمام نوشتم: «مؤوسسه انتشاراتی اندیشه سازان».

بعد از نوشتن این پست راجع به مؤسسه کنکوری «اندیشه سازان»، ایمیلی از مدیر مسؤول این مؤسسه، فرهاد میثمی عزیز، به دستم رسید:

«سلام.

یکی از دوستانم، از مؤلفان خوب جوان و جدید اندیشه سازان، لینکی از وبلاگ شما برایم فرستاد. فقط خواستم بهتون بگم نویسنده ی مقدمه ی مؤلف و ناشری، که به بخشی از متنشون در نوشته تون اشاره کرده بودین، ایران بودن، ایران هستن، و حداقل یکیشون (یعنی خود من) ایران خواهد ماند.

من مال اینجام. به درد جای دیگه نمی خورم. اگر چه به نظرم، نه می شه برای رفتن ارزش گذاری کرد، نه برای موندن....

شاد باشین

فرهاد میثمی»

با این حساب، حذف این جمله:«شهریور سال قبل بود که شنیدم آخرین حلقه ی گروه آموزشی اندیشه سازان، ایران را ترک گفته و راهی دیار شیطان بزرگ شده تا به سایر اندیشه سازانی ها بپیوندد.»، از نوشته ی سابقم در باب اندیشه سازان، توجیه شده و امیدوارم دوستان عزیز، عذر خواهی مرا بابت درج جمله ای با اطلاعات ناقص بپذیرند. هر چند که این پست می باید دو ماه پیش ارسال می شد!

در همین راستا، خواندن کامنت هایی که در رابطه با همین نوشته به دستم رسید، خالی از لطف نمی نماید:

«نوشته شده توسط: علی

سلام و تشکر از متن دل نشینتان
فقط خواستم به عنوان یک حلقه کوچک از اندیشه سازان(به قول دکتر میثمی یک فسقیلون!) بگویم که اندیشه سازانی ها تا جایی که من در جریان هستم ایران را ترک نکرده اند و خود دکتر میثمی هم در همین تهران و در دفترشان در میدان انقلاب حضور همیشگی دارند و مطمئن باشید ایمیل شما را هم با روی گشاده جواب خواهند داد. اگر توانستم این متن را نشانشان می دهم.
اندیشه سازانی باشید!»

«نوشته شده توسط:دلتنگ

من هم با اندیشه سازان خیلی خاطره های قشنگ دارم.
سال ۷۹-۸۰بود که پیش دانشگاهی بودم و برای کنکور می خوندم و کتابهای اندیشه سازان هم خیلی کمکم کرد و خاطره های خیلی قشنگ برام خلق کرد.
ادبیات هامون سبطی چقدر شاهکار بود. وقتی می گرفتی دستت، دیگه نمی تونستی کنار بذاری.
مقدمه های زیبای دکتر میثمی و نویسندگان کتاب که انگار روبروت نشستن و دارن برات حرف میزنن. انگار صمیمی ترین دوستات هستن.
شیمی مهندس بازرگانی، ریاضیات های دکتر نونهال، عربی دکتر بوذری، زبان دکتر اناری، فیزیک دکتر محتشم و آقای ملکی، و ریاضیات گسسته قطور آقای جوادی.
همه شون محشر بودن. واقعا خیلی از سیستم آموزشی کنکور و دیگر موسسه های موجود اون زمان جلوتر بودن.
یه امید بودن که کنکور و تست کاملا مغز جوونها رو از بین نبره.
با خوندن این مطلب یاد لحظه های خوب همراه با اندیشه سازان افتادم و بدجوری دلم گرفت.
یادشون بخیر
گرچه یاران فارغند از یاد ما
از من ایشان را هزاران یاد باد»

«نوشته شده توسط:پیمان

چه متن زیبایی دوست من....
مدت ها بود که به دنبال چنین نوشته ای توی نت بودم.
در تاثیر اندیشه سازان بر زندگیم فکر می کنم همین قدر کافی باشه که هنوزم که دارم واسه کنکور ارشد می خونم متن هاشون زندم می کنه...
یا حق»

«نوشته شده توسط:راضیه

تمام حرفهای خوب شما رو منم حس کردم.این قدر عاشق اندیشه سازانی ها شده بودم(و هستم) که در مراسم روز درختکاری شون شرکت کردم و...
الهی که موفق باشند وما هم بتونیم به راهشون بریم.من سال ۴ریاضی محض ام ودرس می دم وسعی می کنم هنرمندیم رو توی این فرصت زندگی به عنوان یک مسؤولیت ثابت کنم.»

«نوشته شده توسط: مریم

خیلی خوشحال شدم که یکی هست که هنوزم به یاد فرهاد میثمی دوست داشتنیه و ازش مطلب می نویسه. خیلی ها موفقیت شونو مدیون اون هستند»

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:9 AM توسط Sonador| |

سخنانی از  فردریش نیچه

 
 فردریش نیچه : زندگی بدون موسیقی اشتباه است.

 فردریش نیچه : باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.

 فردریش نیچه :  برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند.

 فردریش نیچه :  کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند.

 فردریش نیچه :  بشر به دلیل خواست " قدرت " به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب.

 فردریش نیچه :  نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا  طبیعت  بی رحم  است و  اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد .

 فردریش نیچه :  فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است.

 فردریش نیچه :  غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.

 فردریش نیچه :  فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین.

 فردریش نیچه :  باید بر فریب حواس خود پیروز شویم

 فردریش نیچه :  علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.

 فردریش نیچه :  اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد.

 فردریش نیچه :  قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.

 فردریش نیچه :  بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و  قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند.

 فردریش نیچه :  بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می  بینم.

 فردریش نیچه :  از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد.

 فردریش نیچه :  پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم.

 فردریش نیچه :  ذهن و  ادنیشه  مسئول به خطا افتادن بشر است.

 فردریش نیچه :  فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.

 فردریش نیچه :  خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند.

 فردریش نیچه :  آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.

 فردریش نیچه :  کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!.

 فردریش نیچه :  مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند.

 فردریش نیچه :  خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.

فردریش نیچه :  هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.

فردریش نیچه :  کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد.

 فردریش نیچه :  استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود.

 فردریش نیچه :  کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند.

 فردریش نیچه :  آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند.

 فردریش نیچه :  نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

 فردریش نیچه :  حقیقت مانند دریا است که چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.

 فردریش نیچه :  انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.

 فردریش نیچه :  کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.

 فردریش نیچه :  هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند.

 فردریش نیچه :  یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز  هم نیست. او فردی بی خویشتن است.

 فردریش نیچه :  کسانی که مردم از آنها  به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.

 فردریش نیچه :  همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و  ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.

 فردریش نیچه :  حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست  خنده دار است زیرا  همه چیز طبق

خواست قدرت ما است.  

 


 فردریش نیچه :  آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.

 فردریش نیچه :  کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.

 فردریش نیچه :  لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد  رسید.

 فردریش نیچه :  مرد خواهان حقیقت است اما زن  موجودی سحطی نگر می باشد.

 فردریش نیچه :  اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود.

 فردریش نیچه :  اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.

 فردریش نیچه :  با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند.

 فردریش نیچه :  پاکی نفس جدایی می آورد.

 فردریش نیچه :  دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است.

 فردریش نیچه :  با دیگران بودن آلودگی می آورد.

 فردریش نیچه :  چهار فضیلتی انسان والا عبارت است از : دلیری ،درون بینی ، همدلی و تنهایی  که گرایش به آنها سبب پاکی می شود.

 فردریش نیچه :  آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.

 فردریش نیچه :  فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

 فردریش نیچه : عشق را فریبنده و ویرانگر است  نه نجات بخش.

 فردریش نیچه :  باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است.

 فردریش نیچه :  نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد  کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است.

 فردریش نیچه :  آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .

 فردریش نیچه :  بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:50 AM توسط Sonador| |

محمود فرشچیان

 

 

استاد محمود فرشچیان
محمود فرشچیان
(1308)

 
محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت . حافظ اثر استاد محمود فرشچیان(حافظ - محمود فرشچیان ۱۳۷۴)

این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .

بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .

گرمای عشق اثر استاد محمود فرشچیان


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:43 AM توسط Sonador| |

به بهانه درگذشت مهستی

 وقتی رفتم

اجرا شده در آخرین آلبوم مهستی

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:16 AM توسط Sonador| |

سخن اول: حيدر يغما

تولد، 20 دي ماه 1302، دهكده صومعه، از توابع نيشابور

درگذشت، 2 اسفند 1366، نيشابور

خاك و گل و بيل و قالب و خشت مالي

حيدر يغما در سنين نوجواني به كار خشتمالي پرداخت و به سبب دايره علاقه به شعر و شاعري به حفظ كردن اشعار پرداخت. او پس از انجام خدمت وظيفه به دهستان خود در حومه نيشابور باز مي گردد و همانجا به كار گل و خشت مالي مي پردازد.وي در سي سالگي از طريق رفتن به جلسات آموزش قرآن به سوادآموزي پرداخت و طي مدت شش ماه قرآن را فرا گرفت و در خلال همين مدت به فراگيري خواندن و نوشتن فارسي نيز كمر همت بست.در سال 1349 اشعار مذهبي خود را در كتابي موسوم به «اشك عاشورا» به چاپ رساند و در همان سال نيز مجموعه رباعيات خود را منتشر كرد.يغما، اشعار خود را غالبا در قالب هاب غزل، مثنوي و قصيده مي سرود. پس از انقلاب اسلامي كتابي تحت عنوان سيري در غزليات حيدر يغما با مقدمه عباس خيرآبادي توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور در سال 1365 به چاپ رسيد.پيكر ور را در زمين وسيعي كه بين آرامگاه خيام و عطار است، به خاك سپردند.

 

 آرامگاه حيدر يغما، شاعر خشت مال نيشابوري

مطرب آهنگي بزن دمساز با افغان من

تا رسد بر زهره فرياد شرر افشان من

همتي اي مرگ تا از دل خروشي بر كشم

كين فضا تنگست بهر عرصه ي جولان من

آه را نازم كه چون از سينه بيرون مي شود

مي زند آتش به بنياد سر و سامان من

اشك را نازم كه چون از ديده بيرون مي جهد

عالمي را مي كند طوفاني از باران من

آنقدر داغم كه گر خنجر نهي بر گردنم

جاي خون آتش فرو مي ريزد از شريان من

دوستان را صحبت نان من است اندر ميان

دشمن است آنكس مي گويد سخن از نان من

من براي نان به يزدان هم نمي آرم نياز

اين من و اين پينه هاي دست من برهان من

بي تامل خانه بر فرقش فرو مي آورم

گر گذارد نعمت دنيا قدم بر خوان من

كلبه اي دارم زمشتي گل كه كاخ خسروان

سر فرود آرد به قصر بي در و دربان من

خانه ي من خانه ي عشق و صفا و راستي است

نان عبرت مي خورد از خوان من مهمان من

˜

جان خود را ميكشم از قالب پيكر برون

سستي اگر ورزد ميان پيكر من جان من

ناجوانمردم گر از كوي فقيران پا كشم

گر درآيند اختران چرخ در فرمان من

پشت مي مالم گهِ خارش به ديوار ضخيم

تا نخارد به منت پشتم انگشتان من

عمر من پنجاه و سه سال است و مغرورم هنوز

تا كجا پايان پذيرد شور بي پايان من

شاعري ناشاعرم مي خواند، ني، من شاعرم

مدّعي بيهوده مي كوشد پي نقصان من


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:14 AM توسط Sonador| |

 

نیایش و شریعتی

نیایش و شریعتی

"خدایا!

 رحتمی کن تا ایمانم نام ونان برایم نیاورد،

قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در راه ایمانم به خطر اندازم"   

           

"خدایا!

 آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزاند

 و

 آن گاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهر اوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند."

 

"خدایا!

 به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و

مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

 

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم،

 

اما آن چنان که تو دوست داری.

 

خدایا!

 

 چگونه زیستن را تو به من بیاموز،

 

 چگونه مردن را خود خواهم آمو خت"

 

                                                                    از نیایش های دکتر علی شریعتی"

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:28 AM توسط Sonador| |

آغاز زندگی وجوانی

محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.در سال ۱۳۱۴ دائی مصدق (عبدالحسین میرزا فرمانفرما) در حالیکه محمد مصدق ۱۷ سال بیشتر نداشت با بقیه افراد فامیل مادری بر علیه اتابک توطئه کردند و با دسیسه اتابک را کنار زدند و مصدق مستوفی خراسان شد. از این هنگام مصدق علاوه بر تمام آن مستمری‌های قبلی به دریافت پول هائی عادت کرد که در شرح وظائف مستوفی در بالا به آن اشاره شد.هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.

 والی‌گری و وزارت

مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضای وثوق‌الدوله رسید و مخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد.اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست‌وزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد.با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.پس از استعفای مشیرالدوله، سرداآغاز زندگی وجوانی

 دوره رضاشاه

دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست.با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران به‌وسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به آفریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت

محاکمه و زندان و خانه نشینی

دکتر محمد مصدق و یارانش در حال محاکمه شدن بعد از کودتا
دکتر محمد مصدق و یارانش در حال محاکمه شدن بعد از کودتا
مصدق به منزلش در روستای احمدآباد تبعید شد
مصدق به منزلش در روستای احمدآباد تبعید شد

مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 9:4 AM توسط Sonador| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 11:16 AM توسط Sonador| |

کوروش فرمان داد :بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 6:45 PM توسط Sonador| |

۳/۹/۱۳۸۶      کلاس ریاضی فیزیک۱          استاد:دکتر قدسی

موضوع درس تانسور ها بود.استاد در تلاش برای فهماندن مطالب به دانشجویان ودانشجویان هاج و واج از شنیدن این مبحث .... بدرستی هم که حریف قدر بود وما دانشجویان همیشه بلاتکلیف و شب امتحانی اصلا متوجه نمیشدیم مگر معدودی؟؟؟؟ هرکدام از ما سوالی پرسید .فضا به تشویش درامد و دکتر بالاخره تصمیم گرفت با پرسیدن سوال هایی با پاسخ هایی " آری" یا "خیر " تائید بچه ها از فهم درس را بسنجد در همان اولین سوال نصف بیشتر دانشجو ها که دختر خانم ها بودند هماهنگ گفتند "بله" و بلافاصله یکی از اقایان نیز فرمودند:"وکیلم"؟؟؟

نتیجه اخلاقی :از گفتن بله در کلاس های درس دانشگاه دانشجوی محترمه جدا خودداری فرمایند!!!اقایان محترم هر "بله"ای که ان بله نیست ...

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 6:26 PM توسط Sonador| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 6:4 PM توسط Sonador| |

 
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:31 PM توسط Sonador| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:56 PM توسط Sonador| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:20 PM توسط Sonador| |


Design By : Night Skin